غزل · عرفی
غزل شماره ۷۱ - هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است...
1
هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است
2
دل زنده ساز قدر مسیح و مرا مسنج
غافل مباش آن نفسی بود و این دم است
3
حیف است حیف، بس مکن ای کاوش دلم
هر ناله را خراشی و هر گریه را نم است
4
باغی است گریه در جگر تشنه ام کزان
صد لاله زار سوخته در زیر یک شبنم است
5
هر کس که دید عرفی و این شور و های و هوی
غافل ز زیر پرده نمایش ، که یک کم است