غزل · عرفی
غزل شماره ۹۰ - مگر زمانه اسیر کمند آه من است...
1
مگر زمانه اسیر کمند آه من است
که باز بالش امید تکیه گاه من است
2
ز دیدن هوس، پاک بین شود چون عشق
دمی که حسن تو آلوده ی نگاه من است
3
صحیفه ای که نگردد به آب رحمت پاک
گمان برم که سیه نامه ی گناه من است
4
دو عالم از اثر شعله ی جمالت سوخت
به جر شعاع محبت که در پناه من است