غزل · رضی الدین آرتیمانی
غزل شماره ۲ - شوری نه چنان گرفت ما را...
1
شوری نه چنان گرفت ما را
کز دست توان گرفت ما را
2
ما هیچ گرفته ایم از او
او هیچ از آن گرفت ما را
3
هر گه بتو عرض حال کردیم
در حال زبان گرفت ما را
4
درد دل ما نمیکنی گوش
درد دل از آن گرفت ما را
5
هشدار که صرصر اجل هان
چون باد خزان گرفت ما را
6
مردیم و ز کس وفا ندیدیم
دل از همه زان گرفت ما را
7
هر دوست که در جهان گرفتیم
دشمن به از آن گرفت ما را
8
هر چند که راستیم چون تیر
او همچو کمان گرفت ما را
9
گفتیم که بشکنیم توبه
ماه رمضان گرفت ما را
10
یا رب به زبان چه رانده بودیم
کاتش به زبان گرفت ما را
11
دیدیم جهان بجز طرب نیست
ز آن دل ز جهان گرفت ما را
12
پا از سر ما نمیکشد غم
گوئی به ضمان گرفت ما را
13
بس حرف که بر رضی گرفتیم
بعضی سخنان گرفت ما را