کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸ - داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است...

1

داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است

که خرابات و حرم غیر در و دیوار است

2

ای که در طور ز بیحوصلگی مدهوشی

دیده بگشای که عالم همه گی دیدار است

3

همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جان

و آنچه در دست من از توست همین پندار است

4

از تو ناقوس بدست من مست است که هست

و ز تو طرفی که ببستیم همین زنار است

5

برخور از باغچه حسن که نشکفته، هنوز

گل رسوائی ما از چمن دیدار است

6

باور از مات نیاید به لب بام در آی

تا ببینی که چه شور از تو درین بازار است

7

دو جهان بر سر دل باخت رضی منفعل است

که فزایند بر آن بار گر این بازار است

متن شعر کپی شد.