غزل · رضی الدین آرتیمانی
غزل شماره ۱۰ - کسی که در رهش از پا و سر خبردار است...
1
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
2
غمی به گرد دلم جلو ه گر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
3
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
که در خرابه ما زین متاع بسیار است
4
بر آستانه او عاشقانه جان درباخت
رضی که در غم عشقش هنوز بیمار است