کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳ - کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد...

1

کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد

که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد

2

شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را

هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد

3

تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم

اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد

4

الهی همچو موسی رب ارنی را نمی گویم

که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد

5

نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی

کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد

6

وفای دوستان گر با رضی این است میترسم

که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد

متن شعر کپی شد.