کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴ - سرم سودا دلم پروا ندارد...

1

سرم سودا دلم پروا ندارد

صباحم شب، شبم فردا ندارد

2

دلم در هیچ جا الفت نگیرد

سرم با هیچکس سودا ندارد

3

ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش

که او جز در دل ما، جا ندارد

4

کشاکش چیست؟ ما گردن نهادیم

سرت گردم بکش اینها ندارد

5

جفا دارد جفا، چندانکه خواهی

وفا دارد؟ ندانم یا ندارد

6

نیالودی بخونم دامنت را

اگر رنجم ز دستت جا ندارد

7

فلک را گو که ما دیریست خصمیم

ز دستش هر چه آید وا، ندارد

8

محبت داند و با ما نداند

مروت دارد و با ما ندارد

9

رضی رفتست قربان سر تو

ندارد اینهمه غوغا، ندارد

متن شعر کپی شد.