کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹ - چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر...

1

چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر

چو خشت است بالین و خاکست بر سر

2

کجا رفت تاج و نگین سلیمان

کجا رفت باد و بروت سکندر

3

شد افسار سرگشتگی تا قیامت

اجل گشته ای را که دادند افسر

4

همه دردسر بود تاج مرصع

همه داغ دل بود باغ مشجر

5

به دامت اگر دشمن افتاد، سر ده

بکامت اگر دوست افتاد بگذر

6

مده فرصت از دست دیگر که هم را

عجب دانم ار باز ببینیم دیگر

7

به شوخی اسیرم که نبود چو اوئی

نه در هشت خلد و نه در هفت کشور

8

براندازد از رخ شبی ار نقابی

بر انگیزد از هر طرف روز محشر

9

سرش بیقرار است از سنبل گل

برش بی نیاز است از مشک و عنبر

10

اگر شمعی افروخت دیوانه باشد

کسی را که ماهی چنین آید از در

متن شعر کپی شد.