کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۲ - یکدم که دست داده و با هم نشسته ایم...

1

یکدم که دست داده و با هم نشسته ایم

گوئی بهم بحلقه ماتم نشسته ایم

2

از رستخیز فتنه طوفان نه غرقه ایم

ما را ببین چگونه مسلم نشسته ایم

3

هرگز نکرده ایم توکل به ناخدا

کشتی بجا گذاشته بی غم نشسته ایم

4

عالم چنین فراخ چه دلتنگ مانده ایم

صحرا چنین گشاده چه در هم نشسته ایم

5

دایم بیاد روی تو چون گل شکفته ایم

پیوسته در خیال تو خرم نشسته ایم

6

برقع چه احتیاج که از حسرت جمال

بی هم نشسته ایم، چو با هم نشسته ایم

7

ما و رضی که خون هم از رشک میخوریم

بی اختیار پیش تو با هم نشسته ایم

متن شعر کپی شد.