غزل · رضی الدین آرتیمانی
غزل شماره ۷۲ - مه نامهربانم بی گنه دامن کشید از من...
1
مه نامهربانم بی گنه دامن کشید از من
چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من
2
سخن میرفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم
باین ترتیب درس آشنائی را شنید از من
3
بخود بیگانه تر امروز دیدم آن ستمگر را
مگر در بیخودیها آشنا حرفی شنید از من
4
رضی راه فنا را آنچنان در پیش بگرفتم
که واپس ماند بسیاری جنید و بایزید از من