کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴ - ای رانده درگاه تو خواری و عزیزی...

1

ای رانده درگاه تو خواری و عزیزی

پیدا ز تو هر چیز ندانم تو چه چیزی

2

ما هیچ ورای تو ندیدیم و نبینیم

ای آنکه بتحقیق، ورای همه چیزی

3

ای آنکه تمیز بد و نیکت خفقان کرد

بدها همه نیکند، زهی اهل تمیزی

4

شبهه جگرت خون کند ای مدعی علم

صد خرمن ازین دانش و پندار نبیزی

5

گر اینت بود عشوه چه دلها که نسوزی

ور اینت کرشمه است چه خونها که نریزی

6

در خلوت او دورتر از هجر رضی وصل

اینجاست که اصلا نتوان کرد تمیزی

متن شعر کپی شد.