کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۸۸ - رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم...

1

رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم

در بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم

2

چشمم بدوخت دلبر تا غیر او نبینم

تا چشم ها به ناگه در روی او گشادم

3

با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجان

گفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم

4

مادر چو داغ عشقت می دید در رخ من

نافم بر آن برید او آن دم که من بزادم

5

گر بر فلک روانم ور لوح غیب خوانم

ای تو صلاح جانم بی تو چه در فسادم

6

ای پرده برفکنده تا مرده گشته زنده

وز نور رویت آمد عهد الست یادم

7

از عشق شاه پریان چون یاوه گشتم ای جان

از خویش و خلق پنهان گویی پری نژادم

8

تبریز شمس دین را گفتم تنا کی باشی

تن گفت خاک و جان گفت سرگشته همچو بادم

متن شعر کپی شد.