کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۵ - ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود...

1

ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود

تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود

2

به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار

که بمیرم من و جان از پی محمل برود

3

بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب

این نه بحریست کزو کشته به ساحل برود

4

گر بمیرم بنما چهره به من روز وصال

حسرت روی تو حیف است که از دل برود

5

چاره ی کار به تدبیر نیامد، هیهات

کو رسولی که بر جادوی بابل برود

6

آید انگشت گزان روز جزا در محشر

آن که ابله به جهان آید و عاقل برود

7

تا به زانو به گل از گریه فرو شد عرفی

ور چنین گریه کند تا مژه در گل برود

متن شعر کپی شد.