غزل · عرفی
غزل شماره ۱۷۲ - خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند...
1
خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
توبه ای کز بی شرابی کرده ام چون بشکند
2
در چمن هرگز نکرد آن سرو قامت جلوه ای
کز خجالت باغبان صد نحل موزون بشکند
3
بر دهانش زن گر آرد نام همت بر زبان
تشنه ای کو جام جم بر فرق جیحون بشکند
4
گر دهم جامی به عشاق از خراب شوق دوست
بوی لیلی گر بیاید رنگ مجنون بشکند
5
در بیان شعر عرفی وقت آن خوش گر فتد
لفظ را بر لب بپیچد، شان مضمون بشکند