کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۰۰ - عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم...

1

عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم

نامم بها نهادند گر چه که بی بهایم

2

زان لقمه کس نخورده ست یک ذره زان نبرده ست

بنگر به عزت من کان را همی بخایم

3

گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است

بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم

4

آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است

شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم

5

جبریل پرده دار است مردان درون پرده

در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم

6

عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف

احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم

7

عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر

احمد گهر به دریا اینک همی نمایم

متن شعر کپی شد.