کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۹ - که دست در خم می زد، که خون ما جوشید...

1

که دست در خم می زد، که خون ما جوشید

که برفروخت که درچشم ما حیا جوشید

2

هزار آبله از هر نفس فروریزد

چنین که از ته دل تا لبم دعا جوشید

3

ترانه که چمن را به خون گرم گرفت

که ناگذشته بر او سینه صبا جوشید

4

کرشمه که بر اصحاب درد می بارد

که خون گرم شهیدان هزار جا جوشید

5

چنان ملامت عرفی مرا پریشان کرد

که عذر معصیتم از لب قفا جوشید

متن شعر کپی شد.