کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۰۵ - از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم...

1

از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم

از رشک و غیرت است که در چادری شدیم

2

روزی که افکنیم ز جان چادر بدن

بینی که رشک و حسرت ماهیم و فرقدیم

3

رو را بشو و پاک شو از بهر دید ما

ور نی تو دور باش که ما شاهد خودیم

4

آن شاهدی نه ایم که فردا شود عجوز

ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم

5

آن چادر ار خلق شد شاهد کهن نشد

فانی است عمر چادر و ما عمر بی حدیم

6

چادر چو دید از آدم ابلیس کرد رد

آدم نداش کرد تو ردی نه ما ردیم

7

باقی فرشتگان به سجود اندرآمدند

گفتند در سجود که بر شاهدی زدیم

8

در زیر چادر است بتی کز صفات او

ما را ز عقل برد و سجود اندرآمدیم

9

اشکال گنده پیر ز اشکال شاهدان

گر عقل ما نداند در عشق مرتدیم

10

چه جای شاهد است که شیر خداست او

طفلانه دم زدیم که با طفل ابجدیم

11

با جوز و با مویز فریبند طفل را

ور نی که ما چه لایق جوزیم و کنجدیم

12

در خود و در زره چو نهان شد عجوزه ای

گوید که رستم صف پیکار امجدیم

13

از کر و فر او همه دانند کو زن است

ما چون غلط کنیم که در نور احمدیم

14

مومن ممیز است چنین گفت مصطفی

اکنون دهان ببند که بی گفت مرشدیم

15

بشنو ز شمس مفخر تبریز باقیش

زیرا تمام قصه از آن شاه نستدیم

متن شعر کپی شد.