غزل · عرفی
غزل شماره ۲۸۲ - به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد...
1
به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم، چو تویی گزیده باشد
2
اثر از نمک چو یابد، دلم از شراب دایم
که ز جام قطره می، ز لبش چکیده باشد
3
چو رود، ملول گردم، ز برم ، کناره سوزد
که به شومی من آیا، سخنی شنیده باشد
4
نبرد دل غیورم، ز خدنگ یار لذت
به کدام دل ندانم، هوسش خلیده باشد
5
چو رسد رفیق بر من، نگرد به گریه دایم
که به تازگی زمانی ، به رخ تو دیده باشد
6
دهد آن کسی به عرفی، به کمند آرمیدن
که ز غمزه تو در خون، نفسی تپیده باشد