غزل · عرفی
غزل شماره ۲۹۸ - ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود...
1
ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود
2
صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان
از لطف او امید دوا کم نمی شود
3
نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد
مستند و درمیانه حیا کم نمی شود
4
خاصیت نیاز نگه گن، که جود دوست
عالم گرفت و فقر گدا کم نمی شود
5
خواهی به گلشنم بر و خواهی به چشمه سار
دردم به نقل آب و هوا کم نمی شود
6
خون می چکدز طاعت عرفی، هزار حیف
کز باغ او نسیم ریا کم نمی شود