غزل · عرفی
غزل شماره ۳۰۹ - به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند...
1
به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
گناهکار ببخشند و بی گنه گیرند
2
مجو به محمل شاهی، که در ولایت عشق
گدا به تخت نشانند و پادشه گیرند
3
چه ظلمت است که بینندگان نمی دانند
که شبچراغ ستانند یا شبه گیرند
4
خمیر مایه آسایش است لای شراب
بگو که صاف کشان جرعه ای ز ته گیرند
5
کمند کوته و بازوی سست و بام بلند
به من حواله نومیدی ام گنه گیرند
6
در معامله بگشا به کشور عرفی
که خرده بر گهر آفتاب و مه گیرند