کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱۵ - هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام...

1

هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام

دشمنم از مرگ من کور شود والسلام

2

آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر

ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام

3

در غلط افکنده ست نام و نشان خلق را

عمر شکربسته را مرگ نهادند نام

4

از جهت این رسول گفت که الفقر کنز

فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام

5

وحی در ایشان بود گنج به ویران بود

تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام

6

گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ

گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام

7

تا که سرانجام تو گردد بر کام تو

توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام

8

گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ

هست حیات ابد جوییش از جان مدام

9

خامش کن لب ببند بی دهنی خای قند

نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام

متن شعر کپی شد.