کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸۴ - ز بسکه منتظران چشم در ره یارند...

1

ز بسکه منتظران چشم در ره یارند

چو نقش پا همه گر خفته اند بیدارند

2

ز آفتاب قیامت مگوکه اهل وفا

به یاد آن مژه در سایه های دیوارند

3

درین بساط که داند چه جلوه پرده درد

هنوز آینه داران به رفع زنگارند

4

مرو به عرصه دعوی که گردن افرازان

همه علمکش انگشتهای زنهارند

5

ز پیچ و تاب تعلق که رسته است اینجا

اگر سرندکه یکسر به زبر دستارند

6

هوس ز زحمت کس دست برنمی دارد

جهانیان همه یک آرزوی بیمارند

7

درین محیط به آیین موجهای گهر

طبایعی که بهم ساختند هموارند

8

نبرد بخت سیه شهرت از سخن سنجان

که زیر سرمه چو خط ناله شب تارند

9

به خاک قافله ها سینه مال می گذرند

چو سایه هیچ متاعان عجب گرانبارند

10

ز شغل مزرع بی حاصلی مگوی و مپرس

خیال می دروند و فسانه می کارند

11

خموش باش که مرغان آشیانه لاف

به هر طرف نگری پرگشای منقارند

12

ز خودسران تعین عیان نشد بیدل

جز اینکه چون تل برف آبگینه کهسارند

متن شعر کپی شد.