کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸۸ - فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل می زند...

1

فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل می زند

رشته چون تابیده شد خود را به مغزل می زند

2

نشئه تحقیق در صهبای این میخانه نیست

مست و مخمورش قدح از چشم احول می زند

3

خواب خود منعم مکن تلخ از حدیث بورپا

این نیستان آتشی دارد به مخمل می زند

4

ای بسا شیخی که ارشادش دلیل گمرهی ست

غول اکثر راه خلق از شمع و مشعل می زند

5

طینت ظالم همان آماده ظلم است و بس

نشتر از رگ گر شود فارغ به دنبل می زند

6

چاره در تدبیر ما بیچارگان خون می خورد

پیشتر از دردسر سودن به صندل می زند

7

درد دل پیدا کنید از ننگ عصیان وارهید

با نمک چون جوش زد می جام در خل می زند

8

بر مآل کار تا چشم که را روشن کنند

شمع در هر انجمن آیینه صیقل می زند

9

بس که جوش حرص برد از خلق آثار تمیز

امتحان طاس ناخن بر سر کل می زند

10

ترک دعوی کن که در اقلیم گیر و دار فقر

کوس قدرت پای لنگ و پنجه شل می زند

11

جاه دنیا را پیام پشت پا باید رساند

همتت پست است بیدل کی بر این تل می زند

متن شعر کپی شد.