کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸۹ - محوگریبان ادب کی سر به هر سو می زند...

1

محوگریبان ادب کی سر به هر سو می زند

موج گهر از ششجهت بر خویش پهلو می زند

2

واکردن مژگان ادب می خواهد از شرم ظهور

اول دراین گلشن بهار از غنچه زانو می زند

3

زبن باغ هرجا وارسی جهل است با دانش طرف

بلبل به چهچه گرتند قمری به کوکو می زند

4

تا چرخ و انجم ثابت است از خلق آسایش مجو

اندیشه داغ پلنگ آتش به آهو می زند

5

تا آمد و رفت نفس می بافت وهم پیش و پس

ماسوره چون بی رشته شد بیرون ماکو می زند

6

پست و بلند قصر ناز از هم ندارد امتیاز

آن چین مایل از جبین پهلو بر ابرو می زند

7

شکل دویی پیدا کنم تا چشم بر خود واکنم

هر سور ه تمثال من آیینه او می زند

8

داغم مخواه ای انتظار از تهمت افسردگی

تا یاد نشتر می کنم خون در رگم هو می زند

9

یا رب کجا تمکین فرو شد کفه قدر شرر

آفاق کهسارست و سنگم بر ترازو می زند

10

بیدل گران افتاده است از عاجزی اجزای من

رنگی که پروازن دهم چون شمع بر رو می زند

متن شعر کپی شد.