کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۰۵ - نشد آنکه شعله وحشتی به دل فسرده فسون کند...

1

نشد آنکه شعله وحشتی به دل فسرده فسون کند

به زمین تپم به فلک روم چه جنون کنم که جنون کند

2

به فسانه هوس طرب ، تهی از خودیم و پر از طلب

چه دمد ز صنعت صفر نی بجز اینکه ناله فزون کند

3

به خیال گردش چشم او چمنی ست صرف غبار من

که ز دور اگر نظرم کنی مژه کار بوقلمون کند

4

ز جراحت دل ناتوان به خیال او ندهم نشان

که مباد آن کف نازنین به فسوس ساید و خون کند

5

به چنین زبونی دست و دل ، ز صنایع املم خجل

که سر خسی اگرش دهم به هزار خانه ستون کند

6

کف پا عروج جبین شود، بن خاک عرش برین شود

شود آنچنان و چنین شود که علاج همت دوا کند

7

نه فسانه ساز حلاوتی ، نه ترانه مایه عشرتی

به فسون ز پرده گوش ما چه امید پنبه برون کند

8

نزدم ز قسمت خشک و تر، به تردد هوس دگر

که نهال بخت سیاه اگر گلی آورد شبیخون کند

9

چمن تحیر بیدلم که سحاب رشحه خامه اش

به تاملی گهر افکند سر قطره ای که نگون کند

متن شعر کپی شد.