کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۱۱ - از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند...

1

از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند

تا قیامت منتش بی سنگ دندان بشکند

2

راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل

تا مباد این شیشه بزم می پرستان بشکند

3

اینچنین کز عاجزی بی دست و پا افتاده ایم

رنگ هم از سعی ما مشکل که آسان بشکند

4

بحر لبریز سرشک از پیچ وتاب موج ها ست

آب می گردد در آن چشمی که مژگان بشکند

5

زبر چرخ آرامها یکسرکمینگاه رم است

گرد ما آن به که بیرون زین بیابان بشکند

6

ساغر قربانیان از گردش افتاده ست ، کاش

دور مژگانی خمار چشم حیران بشکند

7

وحشتی دارم درین گلشن که چون اوراق گل

رنگ اگر درگردش آرم طرف دامان بشکند

8

یک تامل گر شود صرف خیال نیستی

ای بسا گردن که از بار گریبان بشکند

9

عجز بنیادی ، بر اسباب تجمل ناز چند

رنگ می باید کلاه ناتوانان بشکند

10

درگلستانی که نالد بیدل از شوق رخت

آه بلبل خار در چشم بهاران بشکند

متن شعر کپی شد.