کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۱۹ - از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان کند...

1

از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان کند

قبر است نگینی که به نام تو توان کند

2

جزتخم ندامت چه کند خرمن ازبن دشت

بیحاصل جهدی که زمین دگران کند

3

چون شمع درین ورطه فرو رفت جهانی

رستن چه خیال است ز جاهی که زبان کند

4

امروز به حکم اثر لاف تهور

رستم زن مردی ست که بال مگسان کند

5

در هر کف خاکی دو جهان ریشه مستی است

با قوت تقوا نتوان بیخ رزان کند

6

زهاد ز بس جان به لب صرفه ریشند

در ماتم این مرده دلان مو نتوان کند

7

فریاد که راهی به حقیقت نگشودیم

نقبی که به دل کند نفس سخت نهان کند

8

چون غنچه به جمعیت دل ساخته بودیم

این عقده که واکردکه ما را ز میان کند

9

در دل هوسی پا نفشرد از رم فرصت

هر سبزه که برریشه زد این آب روان کند

10

پیچ و خم این عقده گشودیم به پیری

یعنی که به دندان نتوان دل ز جهان کند

11

بیدل نه به دنیاست قرارت نه به عقبا

خورده است خدنگ تو ازین هفت کمان کند

متن شعر کپی شد.