غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۴۳۵ - اول ، در عدم ، دهنت باز می کند...
1
اول ، در عدم ، دهنت باز می کند
تاکاف و نون تهیه آواز می کند
2
آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن
ساز هزار عالم ناساز می کند
3
هرگاه می دهی به زبان رخصت سخن
جبریل بال می زند و ناز می کند
4
نیرنگ اعتبار بهار تجددت
با هم چه رنگها که نه گلباز می کند
5
شام ابد به جیب تو سر می برد فرو
صبح ازل زتو سخن آغاز می کند
6
هر رنگ و بو که می دمد از نوبهار صنع
آیینه خیال تو پرداز می کند
7
گر فطرت تو پر نزند در فضای قدس
خاک فسرده راکه فلکتاز می کند
8
زبن باغ نی دمیدن صبحی و نی گلی ست
سحرآفرین تبسمت اعجاز می کند
9
این عرصه تا کجا نشود پایمال ناز
رخش تعین تو تک و تاز می کند
10
روز و شبی در انجمن اعتبار نیست
چشم تو می زند مژه و باز می کند
11
بیدل تآملی که در این گلشن خیال
رنگ شکسته تو چه پرواز می کند