کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴۶ - با هستی ام وداع تو و من چه می کند...

1

با هستی ام وداع تو و من چه می کند

با فرصت نیامده رفتن چه می کند

2

بخت سیه زچشم کسان جوهرم نهفت

شبهای تار ذره به روزن چه می کند

3

فریاد از که پرسم و پیش که جان دهم

کان غایب از نظر به دل من چه می کند

4

هستی برای هیچکس آسودگی نخواست

گر دوست این کند به تو دشمن چه می کند

5

تیغ قضا سر همه درپا فکنده است

گردون درین مصاف به جوشن چه می کند

6

هرشیشه دل حریف تک وتاز عشق نیست

جایی که مرد ناله کند زن چه می کند

7

رنگ به گردش آمده ای در کمین ماست

گر سنگ نیستیم فالاخن چه می کند

8

دل خنده کار زشتی اعمال کس مباد

زنگی چراغ آینه روشن چه می کند

9

داغ دل از تلاش نفسها همان بجاست

در سنگ آتش اینهمه دامن چه می کند

10

آه از مآل خرمی و انبساط عمر

تا گل درین بهار شکفتن چه می کند

11

دلهای غافل و اثر وعظ تهمت است

بر عضو مرده مالش روغن چه می کند

12

تسلیم عشق را به رعونت چه نسبت است

بید ل سر بریده به گردن چه می کند

متن شعر کپی شد.