کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴۷ - بر اهل فضل دانش و فن گریه می کند...

1

بر اهل فضل دانش و فن گریه می کند

تا خامه لب گشود سخن گریه می کند

2

پر بیکسیم کز نم چشم مسامها

هرچند مو دمد ز بدن گریه می کند

3

درپیری ازتلاش سخن ضبط لب کنید

دندان دمی که ریخت دهن گریه می کند

4

عقل از فسون نفس ندارد برآمدن

بیچاره است مرد چون زن گریه می کند

5

اشکی که مهر پروردش در کنار چشم

چون طفل بر زمین مفکن گریه می کند

6

ای قطره غفلت از نم چشم محیط چند

از درد غربت تو وطن گریه می کند

7

تیمار جسم چند عرق ریز انفعال

تعمیر بر بنای کهن گریه می کند

8

هنگامه چه عیش فروزم که همچو شمع

گل نیز بی تو بر سر من گریه می کند

9

شبنم درین بهار دلیل نشاط نیست

صبحی ست کز وداع چمن گریه می کند

10

بیدل به هرکجا رگ ابری نشان دهند

در ماتم حسین و حسن گریه می کند

متن شعر کپی شد.