کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴۸ - کارجهان خواه عجز، خواه سری می کند...

1

کارجهان خواه عجز، خواه سری می کند

آگهی اینجا کجاست بیخبری می کند

2

مقصد عزم نفس هیچ نمودار نیست

یک تپش پا به گل نامه بری می کند

3

کیست کزین خاکدان گرد بلندی نکرد

آبله هم زیر پا عزم سری می کند

4

بسکه تنک فرصت است عشرت این انجمن

تا به چراغی رسیم شب سحری می کند

5

ضبط عنان سرشک ازکف ما برده اند

شوق پری جلوه ای شیشه گری می کند

6

انجمن میکشان خامشی آهنگ نیست

شیشه ما سنگ را کبک دری می کند

7

سفله ز کسب کمال قدر مربی شکست

قطره چو گوهر شود بد گهری می کند

8

در همه حال آدمی شخص ملک سیرت است

لیک به جاه اندکی ناز خری می کند

9

حرص گوارا گرفت تلخی ادبار منع

پیش طمع دور باش نیشکری می کند

10

جوهر فرهاد نیست ورنه در این کوهسار

صورت هر سنگ و گل ، مو کمری می کند

11

زنگ و صفای دل است غفلت و آگاهی ام

آینه در هر صفت پرده دری می کند

12

بیدل از افشای راز منفعلم کرد عشق

پیش که نالد ادب گریه تری می کند

متن شعر کپی شد.