کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۵۵ - بلا کشان محبت گل چه نیرنگند...

1

بلا کشان محبت گل چه نیرنگند

شکسته اند به رنگی که عالم رنگند

2

چه شیشه و چه پری خانه زاد حیرت ماست

به آرمیدگی دل که بیخودان سنگند

3

ز عیب پوی ابنای روزگار مپرس

یکی گر آینه پرداخت دیگران زنگند

4

فریب صلح مخور ازگشاده رویی خلق

که تنگ حوصلیگیهای عرصه جنگند

5

به وادیی که طلب نارسای مفصد اوست

بهوش باش که منزل رسیدن لنگند

6

نوای پرده ی بیتابی نفس این است

که عافیت طلبان سخت غفلت آهنگند

7

تو هر شکست که خواهی به دوش ما بربند

وفا سرشته حریفان طبیعت رنگند

8

ز وهم بر سر مینای خود چه می لرزی

شنو ز شیشه گران در شکستن سنگند

9

به بستن مژه انجام کار شد معلوم

که آب آینه ها جمله طعمه زنگند

10

حباب نیم نفس با نفس نمی سازد

ز خود تهی شدگان بر خود اینقدر تنگند

11

ز خلق آنهمه بیگانه نیستی بیدل

تو هرزه فکری و این قوم عالم بنگند

متن شعر کپی شد.