کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۶۰ - حسرت دل کرد بر ما پنجه قاتل بلند...

1

حسرت دل کرد بر ما پنجه قاتل بلند

می شود دست کرم با ناله سایل بلند

2

ما نه تنها نیستی را دادرس فهمیده ایم

بحر هم از موج دارد دست بر ساحل بلند

3

چین ابروی تو هرجا بحث جوهر می کند

تیغ از جوهر رگ گردن کند مشکل بلند

4

سایه تمکین نازت هر کجا افتاده است

سبزه چون مژگان شود از خاک آن منزل بلند

5

نه فلک در جلوه آمد از تپیدنهای دل

تاکجا رفته ست یارب گرد این بسمل بلند

6

کاروان یاس امکان را غبار حسرتم

هرکه رفت از خویشتن ، کرد آتشم در دل بلند

7

حرز امنی نیست جز محرومی از نشو و نما

خوشه سان گردن مکش زین کشت بیحاصل بلند

8

حیرت آهنگیم دل از شکوه ما جمع دار

دود نتواند شدن از شمع این محفل بلند

9

با غرور نازاو مشکل برآید عجز ما

گرد مجنون نارسا و دامن محمل بلند

10

سد راه توست بیدل گر کنی تعمیر جسم

می شود دیوار چون شد قدری آب وگل بلند

متن شعر کپی شد.