کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۶۸ - علویانی که به این عالم دون می آیند...

1

علویانی که به این عالم دون می آیند

عقل گم کرده به صحرای جنون می آیند

2

کیست پرسد که گل و لاله این باغ هوس

جز به آهنگ درون از چه برون می آیند

3

آمد و رفت نفس هر قدم آفت دارد

هرزه تازان همه بر رخش حرون می آیند

4

شوخی نشو نما رستن مو دارد و بس

نخلها سر به هوایند و نگون می آیند

5

چه هوا دود دماغی ست که در دیده وهم

آفتابند گر از ذره فزون می آیند

6

حیرت این است که چون تیغ درین دشت ستم

آب دارند و همان تشنه خون می آیند

7

چه تماشاست درین کوچه که طفلان سرشت

نی سوار مژه از خانه برون می آیند

8

عجز و طاقت چقدر مایه لاف است اینجا

بیشتر آبله پایان به جنون می آیند

9

مقصد خلق بجزخاک شدن چیزی نیست

یارب این بیخبران با چه شگون می آیند

10

آنسوی علم و عیان بیضه طاووسی هست

کارزوها ز عدم بوقلمون می آیند

11

بیدل این بیخردی چند به معراج خیال

می روند اینهمه کز خویش برون می آیند

متن شعر کپی شد.