کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۹۱ - آدمی کاثار تنزیهش رجوع خاک بود...

1

آدمی کاثار تنزیهش رجوع خاک بود

دست اگر بر خویش می زد زین وضوها پاک بود

2

خاک ماکز وهم رفعت ننگ پستی می کشد

گر تنزل کردی از اوج غرور افلاک بود

3

هیچکس بر فهم راز از نارسایی پی نبرد

فطرت اینجا عذرخواه خلق بی ادراک بود

4

سیر این گلشن کسی را محرم عبرت نکرد

گل اگر برسر زدیم از بی تمیزی خاک بود

5

هرچه بادابادگویان تاخت هستی بر عدم

راه آفت داشت اما کاروان بیباک بود

6

با همه تعجیل فرصت هیچ کوتاهی نداشت

لیک صید مدعا یکسر نفس فتراک بود

7

پیش ازآن کاید خم اسرار مخموران به جوش

طاق مینا خانه تحقیق برگ تاک بود

8

در سواد فقر جز تنزیه نتوان یافتن

سایه رختی داشت کز آلودگیها پاک بود

9

تا کجا مجنون در ناموس مستوری زند

تار و پود جامه عریان تنی یک چاک بود

10

در خجالتگاه جسمم جز خطا نامد به پیش

ره به لغزش قطع شد ازبس زمین نمناک بود

11

هر کجا بیدل ز لعل آبدارش دم زدیم

حرف گوهر خجلت دندن بی مسواک بود

متن شعر کپی شد.