کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۹۸ - درشت خو سخنش عافیت ثمر نبود...

1

درشت خو سخنش عافیت ثمر نبود

صدای تار رگ سنگ جز شرر نبود

2

هجوم حادثه با صاف دل چه خواهدکرد

ز سیل خانه آیینه را خطر نبود

3

غبار وحشت ما از سراغ مستغنی ست

به رفتن نگه از نقش پا اثر نبود

4

به عالمی که ادب محو بی نشانیهاست

هوس اگر همه عنقاست نامه بر نبود

5

به کارگاه تآمل همان دل است نفس

گره به رشته کارم کم از گهر نبود

6

ز بخت شکوه ندارم که نخل شمع مرا

بهار سوختنی هست اگر ثمر نبود

7

به رنگ ریگ روان رهنورد سودا را

به غیر آبله پا گل سفر نبود

8

در این محیط که هر قطره نقد باختن است

خوش آن حباب که آهیش در جگر نبود

9

مخواه رنگ حلاوت زگفتگو بیدل

نیی که ناله کند قابل شکر نبود

متن شعر کپی شد.