کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۰۶ - چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت کاه بود...

1

چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت کاه بود

هر کجا گل کرد روز ما همان بیگاه بود

2

بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت

شعله هم مغرور گل از پرده های کاه بود

3

فهم ناقص رمز قرآن محبت درنیافت

ورنه یک سر ناله دل مد بسم الله بود

4

فقر با ان جز بی نقش غنا صورت نبست

تاگداگفتیم نامش در نگین شاه بود

5

در غرور آباد نقش هستی امکان چه یافت

هر کجا عرض کتان دادند نور ماه بود

6

هیچ کافر مبتلای ناقبولیها مباد

یاد ایامی که ما را در دل کس راه بود

7

دل به جیب محرمی آخر نفس را ره نداد

ییچ و تاب ربسمان از خشکی این چاه بود

8

گرد دامانی نیفشاندیم و فرصتها گذشت

دست فقر از آستین هم یک دو چین کوتاه بود

9

جیب خجلت می درد ناقدردانیهای درد

چون سحر ما خنده دانستیم و در دل آه بود

10

تا کجا هنگامه طبع فضول آراستن

عمر مستعجل ز ننگ وضع ما آگاه بود

11

می تند بیدل جهانی بر تک و تاز امل

نه فلک یک گردش ما سوره جولاه بود

متن شعر کپی شد.