کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۱۳ - آنروز که پیدایی ما را اثری بود...

1

آنروز که پیدایی ما را اثری بود

در آینه ذره غبار نظری بود

2

نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل

نقاش هوس خامه موی کمری بود

3

گرعافیتی هست ازین بحر برون است

غواص ندانست که ساحل گهری بود

4

از جرات پرواز به جایی نرسیدیم

جمعیت بی بال و پری ، بال و پری بود

5

تا شوق کشد محمل فرصت ، مژه بستم

دربار شرر شوخی برق نظری بود

6

نگذاشت فلک با تو مقابل دل ما را

فریاد که آیینه به دست دگری بود

7

روزی که گذشتی ز سر خاک شهیدان

هر گرد که در پای تو افتاد سری بود

8

آخر ز خودم برد به راه تو نشستن

آسودگی شعله کمین سفری بود

9

دل کشته یکتایی حسن ست وگرکه

در پیش تو آیینه شکستن هنری بود

10

بیدل به تمناکده عرض هوسه

از دل دو جهان شور و ز ماگوش کری بود

متن شعر کپی شد.