کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۱۶ - به کوی دوست که تکلیف بی نشانی بود...

1

به کوی دوست که تکلیف بی نشانی بود

غبار گشتنم اظهار سخت جانی بود

2

ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس

نفس کشیدن من بی تو شخ کمانی بود

3

گذشتم از سر هستی به همت پیری

قد خمیده پل آب زندگانی بود

4

به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد

چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود

5

خوش آن نشاط که از جذبه دم تیغت

چو اشک خون مرا بی قدم روانی بود

6

من از فسرده دلی نقش پا شدم ورنه

به طالع کف خاک من آسمانی بود

7

گلی نچیده ام از وصل ، غیر حیرانی

مراکه چون مژه آغوش ناتوانی بود

8

فغان که چارهء بیتابی ام نیافت کسی

به رنگ ناله نی دردم استخوانی بود

9

چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال

خیال بستن من بی تو کلک مانی بود

10

ز بسکه داشت سرم شورتیغ او بیدل

چو صبح خنده زخمم نمک فشانی بود

متن شعر کپی شد.