کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۲۶ - گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی می رود...

1

گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی می رود

همچو ابر از نامه ام رنگ سیاهی می رود

2

بی جمالت جز هلاک خود ندارم در نظر

مرگ می بیند چو آب از چشم ماهی می رود

3

سعی قاتل را تلافی مشکل است از بسملم

تا به عذر آیم زمان عذرخواهی می رود

4

لنگر جمعیت دل در شکست آرزوست

موج چون ساکن شد ازکشتی تباهی می رود

5

از هوسهای سری بگذر که در انجام کار

شمع این محفل به داغ بی کلاهی می رود

6

گیر و دار اوج دولتها غباری بیش نیست

بر هوا چون گردباد اورنگ شاهی می رود

7

تیره بختی هم شبستان چراغان وفاست

داغ تا روشن شود زیر سیاهی می رود

8

کیست گردد منکر گل کردن اسرار عشق

رنگها اینجا به سامان گواهی می رود

9

ای نفس پیش از هوا گشتن خروشی ساز کن

فرصت عرض قیامت دستگاهی می رود

10

شمع تصویرم، مپرس از درد و داغ حسرتم

اشک من عمریست ناگردیده راهی می رود

11

بیدل انجام تماشا محو حیرت گشتن است

این همه سعی نگه تا بی نگاهی می رود

متن شعر کپی شد.