کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۳۳ - دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود...

1

دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود

نسخه بردارند چندان کاین ورق دفتر شود

2

ناز دارد رشته آشفتگیهای نیاز

زلف معشوق است کار من اگر ابتر شود

3

محوگردیدن سراپای مرا آیینه کرد

چون نگه درحیرت افتد عالم دیگر شود

4

تا دهد هر ذره من عرض حسرت نامه ای

این کف خاکی که دارم کاش مشتی پر شود

5

ای فلک از مشت خاک من برانگیزان غبار

شاید این ننگ هیولا قابل پیکر شود

6

با نسب محتاج نبود صاحب کسب و کمال

بی نیاز از بحر گردد قطره چون گوهر شود

7

سبحه داران پر جنون پیمای بی کیفیتند

جاده این کاروان یارب خط ساغر شود

8

همچو عکس زنگی از آیینه می گردد عیان

بر رخ ویرانه ام مهتاب اگر چادر شود

9

نیست غیر از وعظ خاموشی ز فریادم بلند

همچو نی گر بند بندم پایه منبر شود

10

بی خموشی نیست ممکن پاس تمکین داشتن

موج درگوهرخزد هرجا نفس لنگرشود

11

بیدل آدم باش فکر راکب و مرکوب چیست

از هوس تا کی کسی پالان گاو و خر شود

متن شعر کپی شد.