کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۴۴ - خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود...

1

خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود

تا به داغ پا ننهد شعله سرنگون نشود

2

از عدم نجسته برون هرزه می تپیم به خون

مغز هوش در سر کس، مایه جنون نشود

3

در مزاج اهل جهان صد تناسخ است نهان

طفل شیر اگر نخورد خون دوباره خون نشود

4

موج از شکست سری یافت اعتبار گهر

تا غرور کم نکنی آبروفزون نشود

5

صرفه بقا نبردکس به دستگاه هوس

خانه های سوخته را خار و خس ستون نشود

6

عشق بی نیاز ز نومیدی کسیش چه غم

یک دوتیشه جان کنیت درد بستون نشود

7

فرصت گذشته چسان تاختن دهد به عنان

اینقدر بفهم و بدان آن زمان کنون نشود

8

قدردانی همه کس تنن اداگواه تو بس

کز لب تو نام حیا بی عرق برون نشود

9

نفس خیره سر به خطا مایل است در همه جا

ایمنی ز لغزش اگر مرکبت حرون نشود

10

بیدل از درشتی خو مشکل است رستن تو

تابه آتشش نبری سنگ آبگون نشود

متن شعر کپی شد.