کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۴۵ - هوش تا عافیت آیینه مستی نشود...

1

هوش تا عافیت آیینه مستی نشود

نیست ممکن که کندکاری و عاصی نشود

2

باخبر باش که نگذشته ای از عالم وهم

نقش فردای تو تا آینه دی نشود

3

خون عشاق ، وطن در رگ بسمل دارد

نیست این آب از آن چشمه که جاری نشود

4

تا به کی شبهه پرس حق و باطل بودن

مرد این محکمه آن است که قاضی نشود

5

به هوس راحت جاوید زکف باخته ایم

شعله داغ است اگر مست ترقی نشود

6

بی تو بر لاله و گل چشم هوس نگشادم

که به رویم مژه برگردد و سیلی نشود

7

از بدآموزی تنهایی دل می ترسم

که دهی منصب آیینه و راضی نشود

8

آه از آن داغ که خاکستر شوق آلودم

در غم سرو تو واسوزد و قمری نشود

9

تا به سیلاب فنا وانگذاری بیدل

باخبر باش که رخت تو نمازی نشود

متن شعر کپی شد.