کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۹۸ - پیری آمدگشت چشم ازگریه ام کم کم سپید...

1

پیری آمدگشت چشم ازگریه ام کم کم سپید

صبح عجز آماده دندان کرد از شبنم سپید

2

این دم از تعمیر جسمم شرم باید داشتن

کم کنند آن کهنه بنیادی که گردد خم سپید

3

چاره ی بخت سیه در عالم تدبیر نیست

داغهای لاله مشکل گرکند مرهم سپید

4

آه ازین پیشم نیامد موی پیری در نظر

چون علم کردم نگون ، دیدم که شد پرچم سپید

5

تا ابد برما شکست دل جوانی می کند

موی چینی در هزار ادوار گردد کم سپید

6

هرچه می بینی درین صحرا سیاهی کرده است

دور و نزدیکی نمی گردد به چشم هم سپید

7

ننگ دارد مرگ از وضع رسوم زندگی

مرده راکردند.اپن رو جامه ماتم سپید

8

ازتلاش رزق خود را در وبال افکند خلق

کرد گندم جاده های لغزش آدم سپید

9

هر کرا دیدیم اینجا یوسفی گم کرده بود

شش جهت یک چشم یعقوب است در عالم سپید

10

پیش خورشید قیامت سایه معدوم است و بس

عشق خواهدکرد آخر نامه ما هم سپید

11

ترک مطلب داشت بیدل حاصل مطلوب حرص

جز به پشت دست چون ناخن نشد در هم سپید

متن شعر کپی شد.