غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۶۰۲ - رسید عید و طربها دلیل دل گردید...
1
رسید عید و طربها دلیل دل گردید
امید خلق به صد رنگ مشتعل گردید
2
زدند ساده دلان تیغ بر فسان هوس
که خون وعده قربانیان بحل گردید
3
من و شهید محبت دلی که جز به رخت
به هر طرف نظر انداختم خجل گردید
4
چسان به کعبه توانم کشید محمل جهد
که راهم از عرق انفعال گل گردید
5
ز سیرکسوت تسلیم چشم قربانی
هوس ز جامه احرام منفعل گردید
6
به فکر خام جدایی دلیل فطرت کیست
کنون که دیده به دیدار متصل گردید
7
چو بیدل ازهوس سیر کعبه مستغنی ست
کسی که گرد تو یعنی به دور دل گردید