کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۰۴ - توان اگر همه دوران آسمان گردید...

1

توان اگر همه دوران آسمان گردید

به گرد خواهش یک دل نمی توان گردید

2

جه حرصها که نشد جمع تا به خود چیدیم

هوس متاعی ما عاقبت دکان گردید

3

غبار وادی وهم اینقدر هجوم نداشت

نگه به هرزه دریها زد و جهان گردید

4

دلی به دست تو افتاد مفت شوخیها

به روی آینه صد رنگ می توان گردید

5

کباب سعی غبار خودم که این کف خاک

به را شوق تو مرد آنقدرکه جان گردید

6

سرشک اگر قدمی در ره تپش ساید

به هر فسرده دلی می توان روا ن گردید

7

فنا به حسرت بسیار پشت پا زدن است

چمن هزارگل افشاند تا خزان گردید

8

ز خود برآمدگان یک قلم فلک تازند

نفس دو گام گذشت از خود و فغان گردید

9

خوشم که عشق نکرد امتحان پروازم

شکسته بالی من در قفس نهان گردید

10

دگر مپرس ز تاب جدایی ام بیدل

به درد دل که دلم سخت ناتوان گردید

متن شعر کپی شد.