غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۱۶۳۱ - بیدلان چند خیال گل و شمشاد کنید...
1
بیدلان چند خیال گل و شمشاد کنید
خون شوید آن همه کزخود چمن ایجاد کنید
2
کو فضایی که توان نیم تپش بال افشاند
ای سیران قفس خدمت صیادکنید
3
ما هم از گلشن دیدار گلی می چیدیم
هرکجا آینه بینید ز ما یادکنید
4
یار را باید از آغوش نفس کرد سراغ
آنقدر دور متازید که فریاد کنید
5
گرد آرام درین دشت تپش خیز کجاست
تا به پایی برسید آبله بنیادکنید
6
وضع نامنفعلی سخت خجالت دارد
کاش از هرزه دویها عرق ایجاد کنید
7
موجم از مشق تپش رفت به توفان گداز
یک گهر معنی افسردنم ارشادکنید
8
عمرها شد عرق آلود تلاش سخنم
به نسیم نفس سوخته ام یاد کنید
9
بوی گل تا نشوم ننگ رهایی نکشم
نیستم سرو که پا در گلم آزاد کنید
10
صورت ناوکش از دل نکشد جرات من
به تکلف اگرم خامه ی بهزاد کنید
11
نرگس یار به حالم چه نظرهاکه نداشت
معنی منتخبم برسرمن صادکنید
12
من بیدل سبق مدرسه نسیانم
هرچه کردید فراموش مرا یاد کنید