کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۷۵ - چشم واکردم به خویش اما ز آغوش شرار...

1

چشم واکردم به خویش اما ز آغوش شرار

غوطه خوردم در دم خواب فراموش شرار

2

از شکوه آه عالمسوز من غافل مباش

گلخنی خوابیده است اینجا در آغوش شرار

3

فرصت هستی گشاد و بست چشمی بیش نیست

این شبستان روشن است از شمع خاموش شرار

4

با همه کم فرصتی دیگ املها پخته ایم

برق هوشی کوکه برداربم سرپوش شرار

5

نیست صبح هستی ما تهمت آلود نفس

دود نتواند شدن خط بناگوش شرار

6

کسوت دیگر ندارد خجلت عریان تنی

می دهد پوشیدن چشم از بر و دوش شرار

7

داغ نیرنگم که در اندیشه رمز فنا

منتظر من بودم و گفتند در گوش شرار

8

یک دل اینجا غافل از شوق تو نتوان یافتن

سنگ هم دارد همان خمخانه جوش شرار

9

ساقی این محفل عبرت ز بس کمفرصتی ست

می کشد ساغر ز رنگ رفته مدهوش شرار

10

کو دماغ الفتی با این و آن پرداختن

کز دماغ خویش لبریزم چو آغوش شرار

11

نیست آسان از طلسم خویش بیرون آمدن

بیدل اینجا محمل سنگ است بر دوش شرار

متن شعر کپی شد.