کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۰۷ - همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر...

1

همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر

خوابم از سر می برد نام پر بالین مگیر

2

کاروان صبح و سامان توقف خفته است

بار بر دوش دل از ضبط نفس سنگین مگیر

3

مشت خاکت از فسردن بر زمین جا تنگ کرد

ای گران جان اینقدرها دامن تمکین مگیر

4

حیف می آید به فکر یاد من دل بستنت

این خیال مبتذل را قابل تضمین مگیر

5

بر گشاد چشم موقوف است تسخیر جهان

طول و عرض دهر بیش از یک مژه تخمین مگیر

6

دستگاه عالم اسباب وحشت پرور است

زین بلندیهای دامن جز غبار چین مگیر

7

پرفشان رنگی به دست اختیارت داده اند

صید اگر خواهی به جز پرواز از این شاهین مگیر

8

عالمی پا در رکاب وهم عبرت خانه ای است

ای بهار آگهی رنگ از حنای زین مگیر

9

ای بسا خاکی که از برداشتن بر باد رفت

دست معذوری اگر گیری به این آیین مگیر

10

بی تکلف تابع اطوار خودبینان مباش

آینه هرچند دل باشد، مبین ، مگزین ، مگیر

11

از نفاق دوستان بیدل اگر رنجت رسد

تا توانی ترک صحبتها گرفتن ، کین مگیر

متن شعر کپی شد.