کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱۳ - از جیب هزار آینه سر بر زده ای باز...

1

از جیب هزار آینه سر بر زده ای باز

ای گل ز چه رنگ این همه ساغر زده ای باز

2

تمثال چه خون می چکد از آینه امروز

نیش مژه ای بر رگ جوهر زده ای باز

3

در خلوت شرمت اثر ضبط تبسم

قفلی ست که بر حقه گوهر زده ای باز

4

افروخته ای چهره ز تاب عرق شرم

در کلبه ما آتش دیگر زده ای باز

5

مجروح وفا بی اثر زخم ، شهید است

کم بود تغافل که تو خنجر زده ای باز

6

ای خط ، ادبی کن ، مشکن خاطر رنگش

زین شوخ زبانی به چه رو سر زده ای باز

7

با تیره دلی کس نشود محرم چشمش

ای سرمه چرا حلقه بر این در زده ای باز

8

احرام گلستان تماشای که داری

ای دیده به حیرت مژه ای بر زده ای باز

9

خون کرد دلت سعی فسردن ، چه جنون است

خاکی و به آرایش بستر زده ای باز

10

بیدل چه خیال است در این راه نلغزی

اشکی و قدم بر مژه تر زده ای باز

متن شعر کپی شد.